ميرزا محمد على وفا زواره اى

409

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

شب‌پره گر وصل آفتاب نخواهد 200 صحبت عامّه در بهشت آباد 149 عاقل انجام عشق مىداند 306 كارى نايد فراخناى بر و دوش 301 كسى ز چون و چرا دم همىنيارد زد 101 كف بر سر موج‌هاى بسيار 101 كو به خاك آستان و روضه‌اش بيند عيان 103 كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت 300 گاو از من و تو فراخ‌تر دارد چشم 301 گرچه مرا نيست محل قبول 55 گرد راه زائران درگهش را جبرئيل 103 گفتمش « چيست » كدخدايى ؟ گفت 184 مجو درستى عهد از جهان سست نهاد 102 مدبّرى كه بر او نسپرد سپهر و نجوم 229 مرد آزاده به گيتى نكند ميل دو كار 184 سجده‌گه هرچه سپهر است و نجوم 232 معدوم شد مروّت و منسوخ شد وفا 307 مؤثر كه تباشير صنع و قدرت او 229 نور خدا بسته تتق تا به عرش 15 ور هنرى دارى و هفتاد عيب 135 هر عاقلى به زاويه‌اى مانده ممتحن 308 هركه در او جوهر دانايى است 139 هم نبوّت در نسب هم پادشاهى در حسب 231 هنر سرشته كند تا گهر به رشته كند 94 هيچ صحبت مباد با عامت 194 يك ممكن و اين همه صفات واجب 230